محمد سلمانی

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد

دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد

 

جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب

آسمانی ابر با بغضی سترون گریه کرد


 
 با هزاران آرزو یک مرد مردی پر غرور

مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد


 
 این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد

نسترن در گوشه ای افسرد لادن گریه کرد


 
 وسعت تنهاییم را در شبستان غزل

شاعری با فاعلاتن گریه کرد


 
 گریه یعنی انفجار بغض یعنی درد عشق

بارها این درد را در چاه بیژن گریه کرد


 
 یک زمان حتی تو هم در مرگ من خواهی گریست

مثل سهرابی که در سوگش تهمتن گریه کرد

/ 0 نظر / 48 بازدید