رضا ثابتی

 

 

امید جان منی در کنار غیر نشینی  

برو برو که از این روزگار خیر نبینی

 

مرا به جز توامیدی نبود در دل  و اکنون 

تو هم که با من افسرده حال بر سر کینی

 

شب است و خواب به چشمم گذرنمی کند امشب 

به ماه می نگرم در خیال ماه جبینی

 

بهار زنده دلان جز جمال یار نباشد

مرا به باغ چه حاجت که خود بهشت برینی

 

ز نیک بختی دل باورم نبود که روزی 

مرا گذاری و خود در کنار غیر نشینی

/ 0 نظر / 109 بازدید