رهی معیری

سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ی ما

بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ی ما

تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟

زناله سحر و گریه شبانه ی ما

چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه

جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ی ما

نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است

زسوز سینه بود گرمی ترانه ی ما

چنان زخاطر اهل جهان فراموشیم

که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ی ما

به خنده رویی دشمن مخور فریب رهی

که برق، خنده زنان سوخت آشیانه ی ما

/ 0 نظر / 106 بازدید