مهدی سهیلی

دکلمه شعر مهدی سهیلی

http://s7.picofile.com/file/8266694076/z3.mp3.html

بروای زن،برو ای لکه  ی آلوده به ننگ

برو،ای داغ سیه خورده به پیشانی تو

برو از دیده ام،ای دیو سیهکار پلید

تا زخاطر ببرم ننگ هوسرانی تو

***

راست گو،آن لب گلرنگ شراب آلودت

با کدامین لب افسون شده در بازی بود؟

نگه گرم گنه زای سخن پردازت -

بانگاه چه کسی، گرم سخن سازی بود؟

***

فاش گو،چشم سیه مست گنه آموزت

نگه عشق و تمنا،بسراپای که داشت؟

آن بد اندیش بدآموز تبهکار که بود -

که به فرمان هوس،برلب تو بوسه گذاشت؟

***

مرمرین پیکر افسونگر جادویی تو-

گردن آویزچه کس بود ودر آغوش که بود؟

موی موَاج نوازشگر توتا دم صبح

دور از دیده ی من،ریخته بر دوش که بود؟

***

این تو بودی که به شبها همه شب تا دم صبح -

نقش رخسارتو بر پرده ی پندارم بود؟!

این تو بودی که بهر لحظه،به هنگام سخن

نام تو در همه جا ،زیور گفتارم بود؟!

***

من ندانستم از آغاز که نیرنگ و فریب -

خفته در پرده ی چشمان بدین زیبایی

بیخبر بودم از این ننگ که با بیخبری

میزدم بوسه به لبهای زنی هرجایی

***

وای بر من،تو همانی که امیدم بودی؟

توهمان چشم سیه دلبر افسونگر من؟

هرچه کوشم مگر این حادثه باور نکنم -

میدود یاد خطاهای تو در باور من

***

وای این یاد گنه خیز جنون آلوده -

آهنین چنگ،فروبرده در اندیشه ی من

ترسم این یاد روانسوز،که درجان زده چنگ -

از سرخشم،به تلخی بکند ریشه ی من

***

در خیالم چه نشستی به تباهی؟برخیز

تاکه جان را زغم یاد توآزاد کنم

پنجه ی اهرمنی را ز گلویم بردار-

تا به چاهی روم از ننگ تو فریاد کنم.

 

 

/ 0 نظر / 142 بازدید