کیوان شاهبداغ خان

 

 

وقتی که عشق

عزم سفر کرده  از دلی

او بی صدا تر از شکستن یک بغض در گلو

آرام می رود

شاید به قدر وا شدن غنچه ی گلی

اندازه ی نگاه شاپرگی ، رقص شعله ای

قدر چکیدن اشکی ، به گونه ای

فرصت برای موهبت عشق ،

سهم ماست

حرمت شمار لحظه ی زیبای عاشقی

فریاد ، کار این مسافرِ مهمان دل که نیست

او در سکوت

بار سفر بسته ، می رود

/ 0 نظر / 34 بازدید