سعید (نیاز کرمانی )

 

 

قرار جان من  از جان بی قرار مپرس

 مپرس تا چه کشیدم در انتظار مپرس

 مرا زبان غمی هست هر سر موئی

 مپرس از دل و غمهای بیشمار مپرس

 مپرس بی تو به ما روز وشب چه می گذرد

 ز روز تیره مگو وز شبان تار مپرس

 زباغ دیده جدا از تو لاله می روید

 ببین به چشم من از جان داغدار مپرس

 هوای یار و دیارم نمی رود از یاد

 ز جور یار مگو وز غم دیار مپرس

 چه رفت بر سرم از گردش زمانه « نیاز»

 مپرس تا چه کشیدم زروزگار مپرس

/ 0 نظر / 101 بازدید