کیوان شاهبداغ خان

 فهمیده ام که تو هم عاشق منی

باران تمام شب ، 

در گوش ناودان 

این راز را گشود 

من مانده بودم و این راز سر به مُهر 

من مانده بودم و این بغض در گلو 

آیا تو هم مرا ، با عشق خوانده ای ؟

دست نسیم صبح

از گونه های خیس

آن اشک را زدود

قاب غریب بغض ، با خنده پر نمود

فهمیده ام دگر ،

که تو عاشق تر از منی 

دیشب ستاره ای 

بر سقف آسمان ، با چشمکی رساند

بر زلف تار شب 

خورشید بسته ای 

وقتی هزار شاخه گل هدیه کرده ای

صد  قاصدک ، که رساند پیام عشق 

وقتی سلام صبح تو را یاکریم رساند 

دریافتم که تو ، عاشق تر از منی 

وقتی به دل نگرفتی خطای من 

آغوش را دوباره گشودی به روی من 

با آیه ای دو باره نشاندی غبار غم 

وقتی به یاد مهر تو این سینه باز شد 

وقتی اجازه داده ای که بخوانم تو را به خویش 

آن راز عشق تو از پرده شد برون 

دانسته ام دگر   

هر لحظه با منی 

معشوق خوب من 

معشوق عاشقی 

/ 0 نظر / 114 بازدید