مفتون امینی

 

زیور به خود مبند که زیبا ببینمت

با دیگران مباش که تنها ببینمت...

 

در این بهار تازه که گلها شکفته اند

لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت


منشین گران وجامه سبک سازورقص کن

رقصی چنان که آفت دلها ببینمت


ای ایستاده در پس این پرده ی غبار

نزدیکتر بیا که هویدا ببینمت

 


نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل

هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت



منت پذیر قهر و عتاب توام ولی

می خواستم که بهتر از اینها ببینمت

/ 0 نظر / 34 بازدید