رضا احسان پور

قسم به دفتر شعرم، قسم به نون و قلم 

بیا که با تو زیادم، بیا که بی تو کمم

 

بیا که با تو رسیدم به معنیِ بودن 

بیا که بی تو وجودم گرفته رنگ عدم

   

بیا که باغ دلم شوره‌ زاری از اشک است

بیا که خنده بروید، چقدر غصّه و غم؟

 

بیا جوابِ سوالی که پاسخش هستی! 

بیا که جهلِ مُرکّب، مرا تنیده به هم

   

بیا بهار بیاور که بد زمستانی‌ست 

بیا سپید شد این سرو و قامتش شد خم

   

بیا که علّت از این خوب‌تر چه می‌خواهی؟ 

بیا که پلکِ دلم می‌پرد قدم به قدم

/ 0 نظر / 40 بازدید