علی اصغر واقدی

امید آخرینم،بازگرد ای جان شیرینم

نمی دانی چه دلتنگم،نمی دانی چه غمگینم

 

به یاد روزهای دلپذیر عشقمان در بوسه و پیوند

تو را در اشک و در لبخند هر شب خواب می بینم

 

بهار دیگری در عشق ما آغاز شد اینک

بیا تا در پناهت لحظه ای آرام بنشینم

 

ز بوی باغ عطر آگین آغوشت چنان مستم

که جامی بر نمی گیرم-گلی دیگر نمی چینم

 

نمی دانی چه ها بر من گذشت از دوریت هرشب

که طعم تلخ می گیرد کنون اندوه شیرینم

 

اگر چه بی ترحم،نیش طعن و خنجر تهمت

هزاران زخم کاری می زند بر قلب خونینم

 

ولی با عشق شورانگیز تو از مرگ باکم نیست

بیا ای ساحل آرامشم ای درد و تسکینم

 

دلم در لحظه دیدار تو از شوق می لرزد

هنوز ای نازنین،آن عاشق بی تاب دیرینم

/ 0 نظر / 68 بازدید