رضا محمد صالحی

ببین لکنتم خیلی بهتر شده

دیگه از تو گفتن برام سخت نیست

فقط یه کمی مونده از التهاب

از اینکه خیالم ازت تخت نیست

 

شبایی که گفتی همش خاطره ست

فقط یک شبش رفته ... حاشا نکن

من و تو چه شب ها که مال همیم

بیا با دلم این چنین تا نکن

 

من اون باغ بی برگی ثالثم

که زردم از این غصه ی بی کسی

من و منزوی بودن حنجره

و سیب ترک خورده ی نارسی

 

همون سیب ممنوعه ی پر هوس

نگو قصه رو ...بلکه آزاده شم

نگو از هبوطم که تلخه برام ...

که عمری زمینی و شرمنده شم

 

اگر دل به عشقم سپردی بمون

وگرنه همون دوری خوبه برو

به مهمونی غم نیا هیچ وقت !

غمم هم نمی پرسه حال تو رو

/ 0 نظر / 42 بازدید