کیوان شاهبداغ خان

باشد ، شروع کنیم

تقسیم می کنیم ،

هر چه که باشد در این زمین

فریاد سهم تو باشد ، سکوت من

دنیا از آن تو ، این درد مال من

خورشید سهم تو ، شب هم نصیب من

آن کاخ سهم تو ، این کوخ مال من

هر گنج مال تو ، هر رنج زآن من

سیلی از آن تو ، صورت از آن من

 

باور تو می کنی به خلقت برادریم ؟

باور کنم که برادر ، برابریم ؟

آن خنده ها برای تو ، این اشک سهم من

هر " امر" کار تو ، این "چشم " حرف من

شد زندگی برای تو ، مردن از آن من

آن باغ جای تو ، این داغ سهم من

 

دیگر چه مانده برادر ؟

آن " تخت " مال تو ، این " بخت " مال من

فصل بهار سهم تو ، این هم خزان من

"داد سخن " از آن تو ، " احسنت " کار من

سیری که سهم تو ، حسرت برای من

هر زور و زر به کام تو ، این فقرمال من

هر اختیار سهم تو ،هر  جبر زان من

هر قصر را سند به نام تو ، این دخمه مال من

...

آنان ز آن تو ، اینان از آن من

باشد برای تو ، ماند برای من

...

تقسیم شد هر آنچه خدا هدیه کرده بود

گیرم کسی به روی تو این را نیاورد

آه ای  برادرم

از ما تو بهتران

با این برابری

سخت است باورش

 که برادر، برابریم ؟؟

/ 0 نظر / 65 بازدید