علی محمد مودب

 

 

 

آرام  در رثای  خود م  گریه می‌  کنم

درمجلس عزای  خودم  گریه  می‌ کنم

 

یک گوشه می نشینم و هی مثل بچه ها

لج  می‌ کنم  برای خودم، گریه می‌ کنم

 

چونان مسافری که کسی نیست خویش او

چون چشمه پشت پای خودم گریه می‌کنم

 

پیش  چراغ‌ های  جهان  سرخ  می‌ شوم

از شرم  چشم‌  های  خودم  گریه می‌‌ کنم 

 

بسیار  سا ده‌ ام  من  آواره ، مدتی  است

با  یا د رو ستا ی  خو د م  گریه می‌ کنم

 

ای  د ل  عجیب  خسته‌ ام از درد مرد مان

امشب  فقط  به ‌جا ی خود م گریه می‌ کنم

 




[ یکشنبه ۱۳٩٦/٥/٢٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ بهزاد ]