معینی کرمانشاهی

 

 

دردا که درد عشق توازگفت وگوگذشت

وز عمر من مپرس که آبی ز جو گذشت


هرکس نشانِ من ز تو پرسد همین بگوی

دیوانه ای که عاقبت از آبرو گذشت


اکنون حریف مستی من در زمانه نیست

ساقی به هوش باش که کار از سبو گذشت


من کیستم به دامِ تو ای چرخ واژگون

دریا دلی که از سرِ هر آرزو گذشت 

 متن کامل شعر در ادامه                                            


دردا که درد عشق توازگفت وگوگذشت

وز عمر من مپرس که آبی ز جو گذشت


افسانه ی امید محالِ من ای دریغ

آنقدرشکوه داشت که ازهای وهوگذشت


هرکس نشانِ من ز تو پرسد همین بگوی

دیوانه ای که عاقبت از آبرو گذشت


اکنون حریف مستی من در زمانه نیست

ساقی به هوش باش که کار از سبو گذشت


تطهیر شرط اول ذکرِ است در نماز

عشق آن عبادتی ست که از هروضوگذشت


دامان من ز قید تو ای عمر پُر فریب

رنگین چنان شده است که ازشست وشوگذشت


من کیستم به دامِ تو ای چرخ واژگون

دریا دلی که از سرِ هر آرزو گذشت 




[ جمعه ۱۳٩٦/٤/۳٠ ] [ ٧:٠٥ ‎ق.ظ ] [ بهزاد ]