هوشنگ ابتهاج

 

 

آن که مست آمد و دستی به دلِ ما زد و رفت

درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر درِاین خانه ی تنها زد و رفت

 

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت

قدمی چند بر آهنگ تماشا زد و رفت

 

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

 

متن کامل شعر در ادامه                                             


آن که مست آمد و دستی به دلِ ما زد و رفت

درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر درِاین خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت

قدمی چند بر آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

همنوای دل من بود و به تنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت




[ جمعه ۱۳٩٦/٤/۳٠ ] [ ٤:٠٢ ‎ق.ظ ] [ بهزاد ]