رضا احسان پور

 

 

  

خط به خط ، اشک نویسی مرا می خوانی

رفتنت ، رفتن جان است، خودت می دانی

 

مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار...

چمدان باز کن و باز بگو می مانی

 

هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند...

پای برگشت نداری که مرا می رانی؟

 

به روی باغچه ی  قالی نهُ متری ما

خشک خواهد شد از این غصهّ که می افشانی

  

هرچه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت

رفتنت، رفتن جان است، خودت می دانی!




رضا احسان‌پور , رفتنت , باغچه قالی , چمدان
[ ۱۳٩٤/٥/٧ ] [ ٥:٤٢ ‎ق.ظ ] [ بهزاد ]