مفتون امینی

 

 

 

زیور به خود مبند که زیبا ببینمت
با دیگـران مباش که تنها ببینمت...

در این بهار تازه که گلها شکفته اند
لب خند عشق زن که شکوفا ببینمت
ای ایستاده در پس این پرده ی غبار
نـزدیکتـر بیـا کـه هــویدا  ببینمت

نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل
هــرگــز نشـد اسیــر تمنــا  ببینمت

متن کامل شعر در ادامه                                             


 

زیور به خود مبند که زیبا ببینمت

با دیگران مباش که تنها ببینمت...

 

در این بهار تازه که گلها شکفته اند

لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت


منشین گران وجامه سبک سازورقص کن

رقصی چنان که آفت دلها ببینمت


ای ایستاده در پس این پرده ی غبار

نزدیکتر بیا که هویدا ببینمت

 


نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل

هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت



منت پذیر قهر و عتاب توام ولی

می خواستم که بهتر از اینها ببینمت




مفتون امینی , زیور , رقص کن , منشین گران
[ ۱۳٩٤/٤/٦ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ بهزاد ]