عماد خراسانی

 

 

 

پس از نه سال دوری نازنینی

دو  باره یاد کرد از درد مندان

پشیمان گشت از ازار عاشق

فرود امد ز تخت خود پسندان

×××

چو در بگشادم ، از حیرت بماندم

کنـار پـله همچون نقش د یـوار

به دل از خویش پرسیدم کجایم ؟

نـدانستم که خـوابـم یـا کـه بیـد ار

 

متن کمل شعر در ادامه                                             


 

پس از نه سال دوری نازنینی

دو  باره یاد کرد از درد مندان

پشیمان گشت از ازار عاشق

فرود امد ز تخت خود پسندان

×××

چو در بگشادم ، از حیرت بماندم

کنار پله همچون نقش دیوار

به دل از خویش پرسیدم کجایم ؟

ندانستم که خوابم یا که بیدار

×××

سلامی گفت وزان پس مات و محزون

درون کلبه ام ارام بنشست

فراز دوش  گیسو را رها کرد

دو دست سیم گونش وای از ان دست

×××

دهان بهر شکایت بر گشودم

ولی اشکش صدایم کرد خاموش

سرا پا چشم گشت و گفت بر گو

ولی من چون صدف بودم همه گوش

×××

نگفتم هیچ  اما   دید گا نم

           شکایت ها ز هجران ساز می کرد

چه می گفتم که می بارید ، الماس

همان چشمی که با من ناز می کرد




عماد خراسانی , حیرت , خوابم , ازارعاشق
[ ۱۳٩٤/٤/۸ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ بهزاد ]