سوگل مشایخی

هنوز بوی تو از سمت عشق می آید

نگاه کن که چه بیهوده آرزومند م

به احتمال بعیدی چگونه دل بستم

چه ساده ام که به لبخند سایه پابند م

 

به احترام نگاهی که شعله شعله مرا

میان آتش شرم و گناه می سوزد

به لحظه لحظه ی یک انتظار طولانی

که چشم های مرا روی راه می دوزد

 

نشسته ام که بگویم هنوز یادم هست

که بی تو رسم تنفس چه کار دشواری است

شتاب عقربه ها در گذشت سرد زمان

برای من گذری بی دلیل و تکراری است

 

هزار کوچه ی خالی ، هزار شب فریاد

چقدر حس نیازم به گریه پر رنگ است

چه انتظار غریبی برای بودن تو

که راه تا تو رسیدن هزار فرسنگ است

                                                         




[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۱ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ بهزاد ]