نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد

چه سیب های قشنگی

حیات نشئه تنهایی است

و میزبان پرسید

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق تنها عشق

     دانلود دکلمه  توسط زنده یاد خسرو شکیبایی                                      

      متن کامل شعر مسافر درادامه                       


گزیده ای از شعر مسافر                                                            

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد

چه سیب های قشنگی

حیات نشئه تنهایی است

و میزبان پرسید

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق تنها عشق

ترا  به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

و نوشداروی اندوه ؟

صدای خالص اکسیر می دهد این نوش

و حال شب شده بود

چراغ روشن بود

و چای می خوردند

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی

چه قدر هم تنها

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی

عاشق............

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

و چه فکر نازک غمناکی

و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست

و عشق

صدای فاصله هاست

×××××××××××××××

 

دانلود دکلمه  قسمتی از شعر مسافر توسط زنده یاد خسرو شکیبایی

 

http://s1.picofile.com/file/7246303652/emi_chary_be_yad_khosroo_shakibaie.mp3.html

 

      مسا فر

دم غروب، میان حضور خسته ی اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید

و روی میز، هیاهوی چند میوه نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود

و بوی باغچه را ، باد ،روی فرش فراغت

نثار حاشیه صاف زندگی می کرد

و مثل بادبزن ، ذهن ،سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را

مسافر از اتوبوس

پیاده شد:

«چه آسمان تمیزی!»

و امتداد خیابان غربت او را برد

غروب بود

صدای هوش گیاهان به گوش می آمد

مسافر آمده بود

و روی صندلی راحتی ،کنار چمن

نشسته بود:

دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود

چه دره های عجیبی!

و اسب ، یادت هست

 سپید بود

و مثل واژه پاکی ، سکوت سبز چمن زار را چرا می کرد.

و بعد ،غربت رنگین قریه های سر راه.

و بعد ،تونل ها. دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.

و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،

نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این

گل شب بوست،

نه ،هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند.

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد.

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

چه سیبهای قشنگی

حیات نشئه ی تنهایی است

و میزبان پرسید

قشنگ یعنی چه ؟

قشنگ یعنی

تعبیر عاشقانه ی اشکال

و عشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

و نوشداروی اندوه ؟

صدای خالص اکسیر می دهد این نوش

و حال شب شده بود

چراغ روشن بود

و چای

می خوردند

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی.

چه قدر هم تنها!

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی

عاشق.......

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

و چه فکر نازک غمناکی!

و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است

و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست

نه وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست

و عشق

صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر

همیشه عاشق تنهاست

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز

و او و ثانیه ها روی نور می خوابند

و او ؤ ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند

و خوب می دانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گره ی رودخانه را نگشود

و نیمه شب ها با

زورق قدیمی اشراق

در آب های هدایت روانه می گردند

و تا تجلی اعجاب پیش می رانند

هوای حرف تو آدم را

عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات

و در عروق چنین لحن

چه خون تازه ی محزونی!

حیاط روشن بود

و باد می آمد

و خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد

اتاق خلوت پاکی است

برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد!

دلم عجیب گرفته است

خیال خواب ندارم

کنار پنجره رفت

و روی صندلی نرم پارچه ای

نشست

هنوز در سفرم

خیال می کنم

در آبهای جهان قایقی است

و من - مسافر قایق - هزارها سال است

سرود زنده ی دریانوردهای کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم

و پیش می رانم

مرا سفر به کجا می برد ؟

کجا نشان قدم  ناتمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت های نرم فراغت

گشوده خواهد شد ؟

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به

صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور ؟

و در کدام بهار درنگ خواهی کرد

و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد ؟

شراب باید خورد

و در جوانی روی یک سایه راه باید رفت

همین

کجاست سمت حیات ؟

من از کدام طرف میرسم به یک هدهد ؟

و گوش کن که همین حرف در تمام سفر

همیشه پنجره ی خواب را به هم می زد

چه چیز در همه ی راه زیر گوش تو می خواند ؟

درست فکر کن

کجاست هسته ی پنهان این ترنم مرموز؟

چه چیز پلک ترا می فشرد

چه وزن گرم دل انگیزی ؟

سفر دراز نبود

عبور چلچله از حجم وقت کم می کرد

و در مصاحبه ی باد و شیروانی ها

اشاره ها به سر آغاز هوش برمی گشت

در آن دقیقه که از ارتفاع تابستان

به جاجرود خروشان نگاه می کردی

چه اتفاق افتاد

که خواب سبز ترا سار ها درو کردند ؟

و فصل ، فصل درو بود

و با نشستن یک سار روی شاخه ی یک سرو

کتاب فصل ورق خورد

وسطر اول این بود

حیات غفلت رنگین یک دقیقه ی حوا ست

نگاه می کردی

میان گاو و چمن  ذهن باد در جریان بود

به یادگاری شاتوت روی پوست فصل

نگاه می کردی

حضور سبزقبایی میان شبدرها

خراش صورت احساس را مرمت کرد

ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس

همیشه چیزی انگار هوشیاری خواب

به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت

و روی شانه ما دست می گذارد

و ما حرارت انگشتهای روشن او را

بسان سم گوارایی

کنار حادثه سر می کشیم

ونیز یادت هست

و روی ترعه ی آرام؟

در آن مجادله ی زنگدار آب و زمین

که وقت ازپس منشور دیده می شد

تکان قایق ذهن ترا تکانی داد

غبارعادت پیوسته در مسیر تماشاست

همیشه با نفس تازه راه باید رفت

و فوت باید کرد

که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ

کجاست سنگ رنوس؟

من از مجاورت یک درخت می آیم

که روی پوست آن دست های ساده ی غربت

اثرگذاشته بود

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

شراب را بدهید

 شتاب باید کرد

من از سیاحت در یک حماسه می آیم

و مثل آب

تمام قصه ی سهراب و نوشدارو را

روانم

سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد

و ایستادم تا

دلم قرار بگیرد

صدای پرپری آمد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقت به خاک افتادم

و بار دیگر در زیر ‌آسمان مزامیر

در آن سفر که لب رودخانه ی بابل

به هوش آمدم

نوای بربط خاموش بود

و خوب گوش که دادم صدای گریه می آمد

و چند بربط بی تاب

به شاخه های تر بید تاب می خوردند

و درمسیرسفر راهبان پاک مسیحی

به سمت پرده ی خاموش ارمیای نبی

اشاره می کردند

و من بلند بلند

کتاب جامعه می خواندم

و چند زارع لبنانی

که زیر سدر کهن سالی

نشسته بودند

مرکبات درختان خویش رادر ذهن

 شماره می کردند

کنار راه سفر کودکان کور عراقی

به خط لوح حمورابی

نگاه می کردند

و در مسیر سفر روزنامه های جهان را مرور می کردم

سفر پر از سیلان بود

و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر

گرفته بود و سیاه

و بوی روغن می داد

و روی خاک سفر شیشه های خالی مشروب

شیارهای غریزه و سایه های مجال

کنار هم بودند

میان راه سفر از سرای مسلولین

صدای سرفه می آمد

زنان فاحشه در آسمان آبی شهر

شیار روشن جت ها را

نگاه می کردند

و کودکان پی پر پرچه ها روان بودند

سپورهای خیابان سرود می خواندند

و شاعران بزرگ

به برگ های مهاجر نماز می بردند

و راه دور سفر از میان آدم وآهن

به سمت جوهر پنهان زندگی می رفت

به غربت تریک جوی آب می پیوست

به برق ساکت یک فلس

به آشنایی یک لحن

به بیکرانی یک رنگ

سفر مرا به زمین های استوایی برد

و زیر سایه ی آن بانیان سبز تنومند

چه خوب یادم هست

عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد

وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت

من از مصاحبت آفتاب می آیم

کجاست سایه ؟

ولی هنوز قدم  گیج انشعاب بهار است

و بوی چیدن از دست باد می آید

و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج

به حال بیهوشی است

در این کشاکش رنگین کسی چه می داند

که سنگ عزلت من

در کدام نقطه ی فصل است

هنوز جنگل ابعاد بی شمار خودش را

نمی شناسد

هنوز برگ

سوار حرف اول باد است

هنوز انسان چیزی به آب می گوید

و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاری است

و در مدار درخت

طنین بال کبوتر حضور مبهم رفتار آدمی زاد است

صدای همهمه می آید

و من مخاطب تنهای بادهای جهانم

و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را

به من می آموزند

فقط به من

و من مفسر گنجشک های دره ی گنگم

و گوشواره ی عرفان نشان تبت را

برای گوش بی آذین دختران بنارس

کنار جاده ی سرنات شرح داده ام

به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا »ها

تمام وزن طراوت را

که من

دچار گرمی گفتارم

و ای تمام درختان زیت خاک فلسطین

وفور سایه ی خود را به من خطاب کنید

به این مسافر تنها که از سیاحت اطراف طور می آید

و ازحرارت تکلیم درتب و تاب است

ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد

و شاهراه هوا را

شکوه شاهپرک های انتشار حواس

سپید خواهد کرد

برای این غم موزون چه شعر ها که سرودند

ولی هنوز کسی ایستاده زیر درخت

ولی هنوز سواری است پشت باره ی شهر

که وزن خواب خوش فتح قادسیه

به دوش پلک تر اوست

هنوز شیهه ی اسبان بی شکیب مغول ها

بلند می شود از خلوت مزارع ینجه

هنوز تاجر یزدی ، کنار جاده ی ادویه

به بوی امتعه ی هند می رود از هوش

و در کرانه ی هامون هنوز می شنوی

بدی تمام زمین را فرا گرفت

هزار سال گذشت

صدای آب تنی کردنی به گوش نیامد

و عکس پیکر دوشیزه ای در آب نیفتاد

و نیمه راه سفر روی ساحل جمنا

نشسته بودم

و عکس تاج محل را در آب

نگاه می کردم

دوام مرمری لحظه های اکسیری

و پیشرفتگی حجم زندگی در مرگ

ببین  دوبال بزرگ

به سمت حاشیه ی روح آب در سفرند

جرقه های عجیبی است در مجاورت دست

بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن

که یک اشاره بس است

حیات  ضربه ی آرامی است

به تخته سنگ مگار

و در مسیر سفر مرغهای باغ نشاط

غبار تجربه را از نگاه من شستند

به من سلامت یک سرو را نشان دادند

و من عبادت احساس را

به پاس روشنی حال

کنار تال نشستم و گرم زمزمه کردم

عبور باید کرد

و هم نورد افق های دور باید شد

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

عبور باید کرد

و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد

من از کنار تغزل عبور می کردم

و موسم برکت بود

و زیرپای من ارقام شن لگد می شد

زنی شنید

کنار پنجره آمد نگاه کرد به فصل

در ابتدای خودش بود

ودست بدوی او شبنم دقایق را

به نرمی از تن احساس مرگ برمیچید

من ایستادم

و آفتاب تغزل بلند بود

و من مواظب تبخیر خواب ها بودم

و ضربه های گیاهی عجیب رابه تن ذهن

شماره می کردم

خیال می کردیم

بدون حاشیه هستیم

خیال می کردیم

میان متن اساطیری تشنج ریباس

شناوریم

و چند ثانیه غفلت حضور هستی ماست

در ابتدای خطیر گیاه ها بودیم

که چشم زن به من افتاد

صدای پای تو آمد خیال کردم باد

عبور می کند از روی پرده های قدیمی

صدای پای ترا در حوالی اشیا

شنیده بودم

کجاست جشن خطوط ؟

نگاه کن به تموج ، به انتشار تن من

من از کدام طرف می رسم به سطح بزرگ ؟

و امتداد مرا تا مساحت تر لیوان

پر از سطوح عطش کن

کجا حیات به اندازه ی شکستن یک ظرف

دقیق خواهد شد

و راز رشد پنیرک را

حرارت دهن اسب ذوب خواهد کرد ؟

و در تراکم زیبای دست ها یک روز

صدای چیدن یک خوشه رابه گوش شنیدیم

و در کدام زمین بود

که روی هیچ نشستیم

و در حرارت یک سیب دست و رو شستیم ؟

جرقه های محال از وجود برمی خاست

کجا هراس تماشا لطیف خواهد شد

و ناپدیدتر از راه یک پرنده به مرگ ؟

و در مکالمه ی جسم ها مسیر سپیدار

چه قدر روشن بود

کدام راه مرا می برد به باغ فواصل ؟

عبور باید کرد

صدای باد می آید عبور باید کرد

و من مسافرم ای بادهای همواره

مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید

مرا به کودکی شور آب ها برسانید

و کفش های مرا تا تکامل تن انگور

پر از تحرک زیبایی خضوع کنید

دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر

در آسمان سپید غریزه اوج دهید

و اتفاق وجود مرا کنار درخت

بدل کنید به یک ارتباط گمشده ی پاک

و در تنفس تنهایی

دریچه های شعور مرا به هم بزنید

روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز

مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید

حضور هیچ ملایم را

به من نشان بدهید

بابل ، بهار 1345





 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد |
شاه زیدی،حسین شاه‏زیدی، حسین آواز استاد شاهزیدی آواز شاه زیدی پستچی - اصغر واقدی اصغر واقدی در یک نگاه علی اصغر واقدی شعر زیبا شعر خاطرانگیز شعر موسیقی شعر موسیقی شعر موسیقی کهن شعر کهن شعر نو موسیقی ایران زمین دکلمه و شعر شعرا شعر موسیقی شعر موسیقی بهار سکوت فریدون مشیری شعر شعر شعر شعر شعر شعر شعر و موسیقی - قصه گیسو http://ghesegisoo.persianblog.ir شعر و موسیقی شعر و موسیقی شعر و موسیقی linkedin http://ghesegisoo.persianblog.ir گنجور شعر سعدی شکنج صبح ترانه و موسیقی شعر موسیقی شعر و موسیقی ترانه شعر موسیقی ترانه موسیقی ترانه و شعر ترانه موسیقی شعر و موسیقی ترانه و موسیقی شعر و ادبیات موسیقی ترانه شهر http://ghesegisoo.persianblog.ir/ http://ghesegisoo.persianblog.ir/ شعر قصه گیسو شعر و موسیقی قصه گیسو شعر و موسیقی قصه گیسو شعر و موسیقی شهید لینک منبع شعر و موسیقی شعر بهار شعر شعر فردوسی غزل حافظ http://ghesegisoo.persianblog.ir شعر و موسیقی samgeseghisoo samghesegisoo شعر و موسیقی شعر شعر شعر و موسیقی عاشقانه شعر عاشقانه http://ghesegisoo.persianblog.ir/ http://ghesegisoo.persianblog.ir http://ghesegisoo.persianblog.ir http://ghesegisoo.persianblog.ir http://ghesegisoo.persianblog.ir شعر و موسیقی شعر شعر شعر شعر http://ghesegisoo.persianblog.ir http://ghesegisoo.persianblog.ir http://ghesegisoo.persianblog.ir شعر شعر شعر و موسیقی هوشنگ_ابتهاج شهریار مناجات امیرالمومنین‬ احسان_خواجه_امیری‬ ایرج_بسطامی فرهاد فرهنگ_شریف بنان صادق_سرمد‬ سیمین_بهبهانی‬ کوروس_سرهنگ_زاده دکترشفیعی_کدکنی‬ فریدون_مشیری‬ سیاوش_قمیشی‬ مهدی_سهیلی‬ عمادرام‬ فروغ_فرخزاد‬ ملک_الشعرا_بهار‬ اکبر_گلپایگانی حمید_مصدق‬ مجتبی_کاشانی‬ هوشنگ_ابتهاج سید_حسن_حسینی قیصر_امین_پور نیما یوشیج برگزیده از اشعار نیما یوشیج گلچین اشعار نیما یوشیج نیما یوشیج نیما یوشیج سیروس طاهباز اشعار زیبای نیمایوشیج زندگینامه و زیباترین اشعار نیما یوشیج اشعار نیما یوشیج نیما یوشیج غزلیاتی از حضرت حافظ اشعار-حافظ حافظ گلچین اشعار حافظ زندگینامه حافظ اشعار عارفانه اشعار عاشقانه اشعار کوتاه و زیبا گلچین اشعار حافظ شیرازی حافظ غزلیات حافظ غزلیات حافظ حافظ مجموعه دکلمه شب شعر فریدون مشیری شعر کوچه با صدای فریدون مشیری فریدون مشیری کوچه - دفتر ابر و کوچه - فریدون مشیری فریدون مشیری اشعار کوتاه و زیبای فریدون مشیری فریدون مشیری http://ghesegisoo.persianblog.ir دانلود آلبوم شعر خوانی فریدون مشیری اشعار نادر نادرپور نادر نادرپور لیست دفترهای شعر نادر نادرپور نادر نادرپور زندگينامه نادر نادرپور نادر نادرپور نادر نادرپور پیکرتراش پیرم نادر نادرپور نادر نادرپور زندگی نامه نادر نادرپور خوشه‌های تلخ اشعار نادر نادرپور - نادر نادرپور برگزیده اشعار نادر نادرپور شبیه برگ پاییزی علیرضا بابایی نادر نادرپور گزیده اشعار نادر نادرپور فریدون مشیری فریدون مشیری / خوش به حال روزگار فریدون مشیری / تو را دارم ای گل، جهان با من است گزیده اشعار فریدون مشیری زندگینامه و زیباترین اشعار فریدون مشیری : شعر کوچه و شعر مادر هوشنگ ابتهاج ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج) / دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم هوشنگ ابتهاج شعر زیبا و تاثیرگذار از هوشنگ ابتهاج + زندگینامه کامل و آثار وی هوشنگ ابتهاج سایه هوشنگ ابتهاج هوشنگ ابتهاج زندگینامه امیر هوشنگ ابتهاج اشعار هوشنگ ابتهاج حمید مصدق حمید مصدق لیست دفترهای حمید مصدق قصیده آبی خاکستری سیاه حمید مصدق حمید مصدق بهترین اشعار برای تو که نیستی حمید مصدق حمید مصدق مجموعه اشعار حمید مصدق زندگینامه حمید مصدق حمید مصدق حمید مصدق حمید مصدق حمید مصدق شعرهای بسیار زیبا ایرج میرزا زندگی نامه شاهزاده ایرج میرزا ایرج میرزا ايرج ميرزا نامدار به جلال الملک ايرج ميرزا شعرهایی زیبا از ایرج میرزا + بیوگرافی شغل ها و سمت های ایرج میرزا ایرج میرزا ایرج زند ایرج زند گالری نقاشی/مجسمه زنده‌یاد ایرج زند – ۴ آبان تا ۴ آذر ۱۳۹۰ زندگینامه: ایرج زند (1329- 1385) قابی از زندگی ایرج زند نمایشگاه به یاد ایرج زند در گالری هفت ثمر ايرج زند راهي نو پيش‌روي مجسمه‌سازي ايران گشود ايرج زند شعر سنگ مزار رشید یاسمی غلامرضا رشید یاسمی دیوان اشعار رشید یاسمی غلامرضا رشید یاسمی مشهور به رشید یاسمی، نویسنده، مورخ، مترجم و شاعر معاصر ایرانی اشعار رشید یاسمی دانلود رایگان کتاب دیوان اشعار رشید یاسمی زندگی غلامرضا رشید یاسمی انگار دیده اند مرا باز با شما محمدسعید میرزایی توپی سفيد و صورتی محمدسعید میرزایی کجاست جای تو در جمله‌ی زمان محمدسعید میرزایی انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم محمد سعید میرزایی محمد سعید میرزائی از غزلسرایان نام آور معاصر فارسی انار شو که تمام لب تو را بمکم شاعر: محمدسعید میرزایی محمد سعید میرزائی غزل محمد سعید میرزایی محمد سعید میرزایی محمد سلمانی بي‌حرمتي به ساحت خوبان محمد سلمانی محمد سلمانی اشعار محمد سلمانی محمد سلمانی شاعر غزلسرا محمد سلمانی من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد محمد سلمانی اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است محمد سلمانی شاه‏زیدی، حسین شاه زیدی،حسین/ 5 مقاله قصه گیسو http://ghesegisoo.persianblog.ir/ بهجت تبریزی شعر شهرام ناظری مسابقه ی شعر / متن و آهنگ http://ghesegisoo.persianblog.ir/ متـــن آهــنگ كــي صــدا كــرد منــو اشعار و موسیقی اشعار قیصر امین پور متن ترانه های خوانندگان ★ ıllıllı •–– - - http://ghesegisoo.persianblog.ir/ شعر - موسیقی دانلود آهنگ رعنا از گروه رستاک نی نوازی ردیف موسیقی ایران (کسایی) http://ghesegisoo.persianblog.ir/ گروس عبدالملکیان http://ghesegisoo.persianblog.ir/ هفت سین خانمها (شعر طنز) http://ghesegisoo.persianblog.ir/ انجمن شاعران مرده http://ghesegisoo.persianblog.ir/ http://ghesegisoo.persianblog.ir/ شعر آهنگ زیبای هایده با نام سوغاتی دانی كه نو بهار جوانی چسان گذشت چند شعر تازه از مشفق کاشانی http://ghesegisoo.persianblog.ir/ امام زمان در شعر فارسی - مشفق كاشاني شعرخوانی استاد مشفق کاشانی ناگفته های مشفق كاشاني از سهراب سپهري مرحوم مشفق کاشانی عباس کی منش مشفق کاشانی كتابشناسي مشفق(عباس) کاشاني آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد سپرده بود به آوارگی عنانش را غریبه ای که نمیگفت داستانش را رستگاری در سه اپیزود حامد ابراهیم پور تو را به نیت یک شعر تازه خلق نمود حامد ابراهیم پور حامد ابراهیم پور حامد ابراهیم پور