غزل هفته

                                                  

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نصیب من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همست
این همه نقش می‌زنم در طلب وفای تو
شور شراب و سوز عشق آن نفسم رود ز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
مهر رخت سرشت من خاک درت بهشت من
عشق تو سرنوشت من راحت من رضای تو
دولت عشق بین که چون از سر فخر و احتشام
گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو
دلق گدای عشق را گنج بود در آستین
زود رسد به سلطنت هر که بود گدای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ غزل سرای تو

 




[ دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ بهزاد ]